به گزارش خبرگزاری حوزه، دعای جوشن کبیر از ادعیه شاخص و معتبر شیعه است که در آثاری چون اقبال الاعمال و مصباح المتهجد نقل و در مفاتیح الجنان جایگاهی برجسته یافته است. این دعا در شبهای قدر اهمیت ویژه دارد و محور آن، ذکر«خَلِّصنا مِنَ النار»، رهایی از آتش و آمرزش الهی است.
آنچه در ادامه میآید، پرونده «شرح دعای جوشن کبیر»، با بخشی از «کتاب نوای انس » در شرح فراز هایی از دعای شریف جوشن کبیر و منتخبی از درسگفتار استاد محمد علی شمالی است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ یَا خَیْرَ الْفَاتِحِینَ یَا خَیْرَ النَّاصِرِینَ یَا خَیْرَ الْحَاکِمِینَ یَا خَیْرَ الرَّازِقِینَ یَا خَیْرَ الْوَارِثِینَ یَا خَیْرَ الْحَامِدِینَ یَا خَیْرَ الذَّاکِرِینَ یَا خَیْرَ الْمُنْزِلِینَ یَا خَیْرَ الْمُحْسِنِینَ
خداوند متعال نه تنها تمام کمالات و فضایل و حسنات را داراست بلکه در هر کدام از آنها نیز، سرچشمه و مبدأ لایزال و غیرمتناهی است. اصولا هرچیزی که ما در عالم طبیعت یا در عالم مُلک میبینیم اموری است که از خزانههای الهی به میزان مشخصی پایین آمده است. این آیه بسیار مهم است:
﴿وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾[۱]
خزائن همه چیز در نزد خداوند است. هر چیز خیری که هست، علم، حکمت، نورانیت، محبت، شفا، رزق، عجز، هر چیزی که شما در نظر بگیرید اینها همه از عالم بالا سرچشمه میگیرد و به اندازه مشخصی هم نازل میشود. عالم خلق، عالم اندازه است:
﴿إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾[۲]
هر چیزی با اندازه خلق شده است. همه چیز به اندازه و میزان و حساب آفرینده شده است. نه زیادتر میشود و نه کمتر از آن چیزی که باید باشد. اما آن چیزی که مهم است این است که بدانیم یک) خزانه نامتناهی اینها در نزد خود خداوند متعال است، دو) وقتی چیزی به عالم پایینتر تنزل پیدا میکند، از عالم بالا چیزی کم نمیشود. اگر یک تصویری از شما در آینهای بیفتد، از شما چیزی کم نمیشود. لذا اگر در دو آینه هم بیفتد یا در صد آینه هم بیفتد برای شما فرق نمیکند. مثل اینکه شما سخنرانی کنید یک نفر گوش بدهد یا هزار نفر گوش بدهند، از شما چیزی کم نمیشود. هر چیزی هم که از آن عالم تنزل پیدا میکند و میآید پایین از آنجا کم نمیشود، فقط اینجا منتشر و منعکس میشود. پس تمام خیرات در آنجاست و در هر چیزی هم او بهترین است، یعنی آغاز کننده است. همه از او دارند. او مطلق، کامل، بینقص و بیعیبش را دارد و در هر کدام هم او منشأ و مبدأ لایزال و غیرمتناهی است.
با توجه به این توضیحات این فراز را دقت کنید.
* یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ
ای بهترین بخشندگان و ای بهترین در میان کسانی که می آمرزند و عفو میکنند. عباراتی راجع به مغفرت و قبولی توبه داشتیم اما اینقدر این مسئله مهم است که باید مکرر از آن به روشهای مختلف و از جوانب مختلف و با تعابیر مختلف گفتگو شود. لذا این یکی از موضوعاتی است که در دعای جوشن کبیر مکرّر به آن اشاره میشود.
نیت خوب پاداش دارد ولی نیت بد مجازات ندارد
مغفرت و رحمت الهی ابعاد زیادی دارد. یکی از ابعاد مغفرت در بحث نیت است. اولا برای نیت انجام کار بد کسی مجازات نمیشود. مثلاً کسی نیت کرد معصیت خدا بکند، مثلاً به جلسه گناه برود، ولی اصلاً آن جلسه تشکیل نشود. نیت گناه با اینکه به تعبیر علما تجرّی است، جرات کرده بر معصیت خداوند متعال، اما اگر به فعل منتهی نشود، معمولا مجازات ندارد. اما اگر کسی نیت خیر بکند ولو اینکه انجام نشود ثواب دارد. مثلاً کسی نیت کرده نماز جماعت بخواند اما نتوانست از خانه بیرون برود، یا مثل کسی که دلش میخواهد هر شب به مجالس دعا و مراسم اهل بیت برود، نیتش را دارد ولی نمیتواند. خداوند این نیت را پاداش میدهد. پس نیت گناه را مجازات نمیکند اما نیت کار خیر را ولو اینکه عملی نشده، ثواب میدهد.
عمل بد یک مجازات دارد ولی پاداش عمل خوب مضاعف میشود اگر کسی نیت کاری را کرد و توانست آن کار را هم انجام بدهد، اگر کار بد باشد در مقابل یک گناهش یک مجازات میشود ولی اگر کار خیر باشد، حداقل ده برابر به او پاداش می دهند:
﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزَی إِلّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ﴾[۳]
این فرق بین کسی است که میتواند کار خیر را انجام بدهد و کسی که نمیتواند آن را انجام دهد. آن کسی که موفق نمیشود انجام دهد به خاطر نیتش همان یک حسنه را میگیرد، ولی اگر کار خیر را انجام داد، ده برابر پاداش دارد. بالاتر اینکه، این ده برابر، حداقل پاداش است. گاهی کار خیر تا هفتصد برابر پاداش دارد:
﴿مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فیِ کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّاْئَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم﴾[۴]
خداوند میفرماید کسی که انفاق میکند مثل این است که یک دانهی گندمی را کاشته است. از این دانه گندم هفت خوشه میروید که در هر خوشهای هم صد دانه گندم هست که هفتصد دانه میشود. تازه بعد هم میفرماید: ﴿وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ﴾ خداوند برای هر که بخواهد همین را هم مضاعف میکند. ممکن است بشود ۱۴۰۰ تا ممکن است بشود ۲۱۰۰.
کار خوب قطعا پاداش دارد، ولی کار بد ممکن است بخشیده شود
خداوند متعال کار خوب را قطعا پاداش میدهد، ولی کار بد را ممکن است ببخشد. در علم کلام بحثی هست به نام وعد و وعید. بعضی از متکلمان مثل معتزله معتقدند که خداوند چه وعدهی به نیکی و پاداش بدهد و چه وعدهی به شر و مجازات در هر دو حالت باید به وعده خود عمل نماید.[۵] اما شیعه و بعضی دیگر میگویند که وفای به وعدهی خیر لازم است پس اگر خداوند متعال بگوید من این پاداش را به شما میدهم حتما خواهد داد. اما وفای به وعید لازم نیست. بنابراین وقتی خداوند میگوید اگر این کار را بکنید فلان مجازات را دارد، این مجازات را ممکن است انجام بدهد و انجام ندهد.
قرآن کریم روشنی سیاست الهی در این رابطه را برای ما بیان کرده است:
﴿إِن تَجْتَنِبُواْ کَبَائرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُم مُّدْخَلاً کَرِیمًا﴾[۶]
خداوند متعال میفرماید اگر شما از گناهان کبیره اجتناب کنید، صغیرهها را می بخشم. پس اگر کسی از کبائر اجتناب کند، برای گناهان صغیرهاش مجازات نمیشود، چه توبه بکند و چه توبه نکند. اگر کسی توبه کند که کبیرهها را هم خداوند می بخشد، حتی اگر شرک باشد. مشرک مسلمان و موحد بشود، شرک هم بخشیده میشود. بنابراین اگر کسی از کبائر اجتناب کند صغائر اصلاً حساب نمیشود. در کبائر هم اگر توبه کرد که بخشیده میشود و اگر توبه نکرد باز هم ممکن است خدا خودش ببخشد مگر شرک را. در سوره نساء میفرماید:
﴿إِنَّ اللَّهَ لایَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ﴾[۷]
شرک یک خطای اساسی است. معنایش این است که کل سیستم فکری و ارزشی و رفتاری شخص خراب شده است. خیلی بزرگ است:
﴿إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیْمٌ﴾[۸]
اما پایینتر از شرک را برای هر کس بخواهد می بخشد: ﴿وَ یَغْفِرُ مَا ذَلِکَ لِمَن یَشَاءُ﴾. البته نبایدانسان جری بشود که او مطلقا میبخشد. شرایط دارد. اما اجمالا میدانیم که خداوند متعال گناهان کبیرهی غیر شرک را هم ممکن است حتی بدون توبه ببخشد.
این محبت الهی است. حسنات را قطعا پاداش میدهد، آن هم چند برابر. سیئات را اگر فقط صغیره باشد می بخشد. کبیرههایش را هم غیر از شرک ممکن است ببخشد. توبه هم بکنی همه را می بخشد. چه کسی این گونه بخشش میکند؟ پس خیلی بجاست که او را چنین بخوانیم: «یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ».
ابعاد مغفرت الهی
بخشش او هم حالات مختلف دارد. به نظر می رسد که چهار نوع بخشش داریم. اگر بخواهیم به شکل سلسله مراتب و به صورت طولی تبیین کنیم به این صورت میشود:
بخشش
مرتبه اول مغفرت است، میبخشد. مثل اینکه مثلاً فردی مرتکب قتل غیر عمد شده و به زندان رفته است. در زندان رفتارش خوب بوده برای همین به او عفو خورده و بخشیده شده است. اما او وقتی از زندان بیرون میآید در سوابقش هست و سوء پیشینه دارد.
تکفیر سیئات
یک موقع هم بیشتر از مغفرت است یعنی هم میبخشد و هم تکفیر سیئات است، یعنی خطا را میپوشاند. آن کسی که خیلی از گناه خود پشیمان شود، هم گناهش بخشیده میشود و هم گناهش پوشانده میشود. مثل این است که سابقه اعمال را به او میدهند، اما قسمت جرمها با لاک غلطگیر پوشیده شده است و گناهان معلوم نیست. روز قیامت که انسان در محضر انبیاء و اولیاء و دوست و دشمن قرار میگیرد، اینکه فقط گناه او بخشیده بشود، کفایت نمیکند. ما باید کاری کنیم که آبرویمان هم نرود، معلوم نشود که چه کار کردهایم. بنابرین باید از خدا تکفیر سیئات را بخواهیم.
محو سیئات
یک مرحله بالاتر برویم، مرحله محو سیئات است که گناهان پاک و محو میشود. اگر کسی مدرک سوء پیشینهاش را مثلاً برای استخدام به ادارهای ببرد و قسمتهایی از آن لاک گرفته شده و پوشیده شده باشد، طرف مقابل میفهمد که یک چیزهایی بوده اما مخفی شده است. باز خوب است که نمیفهمد چه جرمی بوده اما میفهمد که یک چیزهایی بوده و مخفی شده است. محو یعنی اصلاً آثارش را برداریم کاملا پاک شود و هیچ چیز معلوم نباشد.
تبدیل سیئه به حسنه
بالاتر از آن تبدیل سیئه به حسنه است. گناهان محو بشود خیلی خوب است، ولی باز هم مشکل هست. با اینکه گناهان فرد بخشیده و پاک شده است، اما او نگران و ناراحت است که مدتی از عمرش را تلف کرده و کلی ضرر کرده است. به خودش میگوید در این مثلاً پنج سال میتوانستم در جلسات معنوی شرکت کنم و کارهای خیر برای دیگران انجام بدهم، اما همه وقتم را تلف کردم با رفقای ناباب گذراندم و کارهای خلاف انجام دادم. پنج سال از عمرم را از دست دادم. اینجاست که خداوند متعال یک پله بالاتر هم دارد و آن تبدیل سیئات به حسنات است:
﴿إِلّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلا صَالِحًا فَأُوْلَئکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا﴾[۹]
اگر کسی توبه کند و ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد خداوند نه تنها او را می بخشد، نه تنها گناهان او را میپوشاند، نه تنها آنها را از پرونده او محو میکند، بلکه اصلاً سیئات را به حسنات تبدیل میکند که دیگر کاملا آن خسارتهای او جبران شود. اینکه گفتیم با خدا بن بستی وجود ندارد، معنایش این است.
تبدیل سیئه به چند برابر حسنه
مرحله بالاتر از این هم هست که در دعاهای امام سجاد۷ آمده است:
یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ[۱۰]
میفرماید: ای کسی که سیئات را به حسنات مضاعف شده تبدیل میکند. این کسی که گناهانش بخشیده شده و تبدیل به حسنه شده است باز هم افسوس میخورد و به خدا میگوید، خدایا تو کار شر مرا تبدیل به حسنه کردی، ولی خوب من اگر حسنه انجام داده بودم، حداقل ده برابر شده بود. خداوند میفرماید آن سیئهاش را ده حسنه برایش بنویسید. یک پوند رفته بود قمار کرده بود حالا تبدیل به ده پوند صدقه میشود. عجیب است! کیست در عالم -حتی از پدر و مادر شاید کسی مهربانتر نباشد- که ما بدیاش را بکنیم، نافرمانیاش را بکنیم، ما را که می بخشد هیچ، به رویمان هم نمی آورد هیچ، دیگران را هم نمی گذارد بفهمند که هیچ، بدی هایمان را هم خوبی حساب کند، تازه آن هم خوبی را مضاعف کند و به ما پاداش هم بدهد. چه کسی این کار را میکند؟ غیز از خداوند متعال هیچ کسی اینقدر ظرفیت ندارد بتواند این کار را انجام بدهد. پس وقتی میگوییم «خَیْرَ الْغَافِرِینَ» مطلب بسیار حساب شدهای است.
آمرزش ذریه مؤمنان
یکی دیگر از جوانب رحمت و مغفرت الهی این است که خداوند متعال گاهی به خاطر یک نفر اعضای خانوادهاش را هم میبخشد. این موضوع ریشه در خود قرآن کریم دارد و در روایات هم تفصیل آن بیان شده است. در قرآن این طور آمده است:
﴿وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ﴾[۱۱]
میفرماید: «کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق میکنیم و از (پاداش) عملشان چیزی نمیکاهیم.» پیروی به معنی تقلید نیست، بلکه یعنی ذریهشان در ایمان همان راه را دنبال کردهاند، اما به لحاظ تقوی در حد پدران خویش نبودهاند. اگر قرار بود طبق اعمال خودشان محاسبه شوند نمیتوانستند با والدین خودشان هم جایگاه و همرتبه باشند، ولی خداوند متعال ذریهای که از حداقل ایمان برخوردار هستند را ارتقا میبخشد تا با پدر یا مادر خود باشند. چیزی هم از عمل والدین کم نمیشود. یعنی این طور نیست که خداوند قسمتی از ثواب والدین را بگیرد و کم کند و به بچهها بدهد که رتبه آنها بالا بیاید، بلکه به خاطر آنها به ایشان هم لطف میشود و به ایشان یک نوع ارتقا داده میشود. امام صادق۷ در توضیح این آیه میفرمایند:
قَصَرَتِ الأَبْنَاءُ عَنْ عَمَلِ الآبَاءِ فَأَلْحَقُوا الأَبْنَاءَ بِالآبَاءِ لِتَقَرَّ بِذَلِکَ أَعْیُنُهُمْ[۱۲]
«فرزندان از عمل پدران کوتاه ماندهاند؛ یعنی نتوانسته اند به آنجا برسند. بچهها را به پدران ملحق می کنند تا چشم پدران روشن بشود». ببینید چقدر خداوند لطف دارد که به خاطر یک کسی ذریهاش را هم به او ملحق میکند. ذریه هم ممکن است بچه های بلافصل باشد ممکن است نوه باشد نتیجه باشد. ذریه عام است.
این جنبه از مغفرت الهی فراتر از ذریه است و شامل والدین و همسر هم میشود. در روایتی از پیامبر اکرم۶ نقل شده است:
إِذَا دَخَلَ الرَّجُلُ الْجَنَّةَ سَأَلَ عَنْ أَبَوَیْهِ وَزَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَیُقَالُ إِنَّهُمْ لَمْ یَبْلُغُوا دَرَجَتَکَ وَ عَمَلَکَ فَیَقُولُ: یَا رَبِّ قَدْعَمِلْتُ لِی وَ لَهُمْ فَیُؤْمَرُ بإِلْحاقِهِمْ بِهِ[۱۳]
طبق این روایت وقتی مؤمنی وارد بهشت میشود از آنجایی که آدم بهشتی وفادار است نمیگوید خب، الحمدلله من خودم آمدم اینجا و دیگر کاری به کسی نداشته باشد، بلکه برای خانوادهاش نگران است. میخواهد آنها را پیدا کند و با ایشان باشد. از حال آنها میپرسد که پدر و مادر من، همسر من و فرزندان من کجایند؟ به او گفته میشود که آنها به درجهی تو و اعمال تو نرسیدهاند. در حدی نبودند که چنین جایگاهی به ایشان تعلق بگیرد. او اظهار میدارد: پرودگارا، هر آنچه من انجام دادم برای خودم و ایشان بود. در اینجا فرمان داده میشود که والدین، همسر و فرزندان وی را به او در بهشت محلق سازند. چقدر زیبا است و چقدر قشنگ صحبت میکند. مؤمنان در دنیا و آخرت هوای همدیگر را دارند و یاد هم هستند. وفادار هستند. این که در قرآن میفرماید در روز قیامت انسان از دوست، از پدر و مادر، فرزند و همسر، از همه، فرار میکند تا خودش را نجات بدهد برای مؤمن نیست.[۱۴] مؤمن در آن دنیا به فکر دیگران است و سعی میکند اگر اجازه دارد شفاعت آنها را بکند. لذا قرآن کریم میفرماید:
﴿الأَخِلاءُ یَوْمَئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلا الْمُتَّقِین﴾[۱۵]
اینکه در روز قیامت رفقایی که در این دنیا با هم بودند اینها دشمن هم میشوند در واقع اینها در دنیا رفیق نبودند. ظاهرش رفیق بود. اما چون داشتند عمر همدیگر را تلف میکردند، دشمن هم بودند و در حقیقت دشمنیشان آنجا بروز میکند. برای همین در ادامه آیه میفرماید متقین دوستیشان برقرار میماند. یکی از آن لوازم این دوستی هم این است که نگران هم هستند و میخواهند به همدیگر کمک کنند. هر کاری که از دستشان بربیاید میخواهند برای همدیگر بکنند. معنای دوستی این است.
پس ببینید اینقدر خداوند متعال لطف دارد که بخاطر یک فرد کل خانواده میتواند مورد عنایت قرار بگیرد. البته به شرط اینکه حداقل را خودشان داشته باشند و الا پسر نوح را حضرت نوح هم نمیتواند برایش کاری بکند و لذا فرمود: ﴿اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ﴾ یعنی آن حداقل ایمان را داشته باشد.
گواهی چهل مومن
خداوند متعال با اینکه از همه به ما آگاهتر است و از خطاهای ما بیشتر از دیگران اطلاع دارد ولی گاهی از علم خودش میگذرد و ممکن است به خاطر حرف بندگان خودش کسی را ببخشد. یعنی چه؟ مثال میزنم تا آشکار بشود.
در روایتی از امام صادق۷ نقل شده است که وقتی مؤمنی از دنیا برود اگر چهل نفر در نماز او شرکت کنند و در نماز بگویند ما از این جز خوبی ندیدیم، خداوند با اینکه چیزهایی میداند که آنها نمیدانند او را میبخشد.[۱۶] این در واقع نشان میدهد که خداوند به دنبال بهانه است. حالا اگر تحلیل کنید، یعنی اینکه ما همه کارهایمان درست و کامل باشد، خیلی سخت است. اگر قرار باشد خدا مته به خشخاش بگذارد خیلی سخت است. شما در دنیا حساب کنید که اگر صبح تا شب مأمور بالای سرتان باشد و درباره شما گزارش بدهند و مثبت یا منفی همه چیز را ثبت کنند خب خیلی سخت است. مثلاً دولت باشد و بخواهد همه چیز شما را ثبت کند، خیلی سخت است که آدم مجبور باشد همه چیز را حساب پس بدهد. حالا خداوند که همه امور آشکار و پنهان از جمله نیتهای ما را میداند، اگر بخواهد با دقت و بدون مسامحه به امور ما رسیدگی کند، کار ما خیلی مشکل میشود. لذا در دعاها ما از عدل خداوند به خدا پناه میبریم یا از او میخواهیم که با فضلش با ما رفتار نماید و نه با عدلش.
لذا در آن روایت دارد که امام صادق۷ به یکی از شیعیانش فرمود: چرا برادرت از تو شکایت دارد؟ عرض کرد: چون تمام حقم را از او مطالبه کردهام، حضرت ناراحت شدند و بر زمین نشستند و فرمودند: مثل اینکه اگر تمام حقت را از او بستانی بد نکردهای؟ بگو بدانم خدا که در باره جمعی میفرماید: از «بدی» حساب بیمناکند، اینها میترسند خدا بر آنها ستم کند؟ نه میترسند همه حقش را مطالبه کند و خدا نام این را «بدی حساب» نهاده، پس هر که تمام حقش را مطالبه کند (و هیچ فرصتی یا تخفیفی به طرف مقابل که ناتوان است ندهد) بد عمل کرده است.[۱۷] سوء حساب یعنی همین که خدا هرچه که حقش است، هر چه که ما به او بدهکار هستیم همان را از ما طلب بکند این میشود سوءحساب. اینکه برادرت به تو بدهکار است ولی الان ندارد این حق است که تو در این شرایط از او بخواهی؟ این میشود سوء حساب.
پس ببینید اگر خداوند متعال قرار بود مطابق استحقاق ما و با عدل خودش با ما رفتار کند کار ما خیلی دشوار بلکه تباه میشد. اما میدانید خداوند چکار میکند؟ با فضل، با ما رفتار میکند. خودش برای ما راه درست کرده است. میگوید اگر چهل مؤمن از شما راضی باشند من راضیم. منتها به شرطی که چهل تا مؤمن راضی نباشند و چهارصدتا مؤمن نفرین کنند و الا هرکسی ممکن است ۴۰ نفری پیدا کند که از او راضی باشند. صدام حسین هم بالاخره یک عدهای داشت که از او راضی بودند. چهل تا مؤمن را راضی کنی و اینطور نباشد که یک عده دست به نفرین و ناله داشته باشند. در نماز میّت میگوییم: «لانَعْلَمُ مِنْهُ إلا خَیْراً». حالا این «لانَعْلَمُ مِنْهُ إلا خَیْراً» یعنی چه؟ یک تحلیل خیلی قشنگی میشود کرد. اگر شما طوری رفتار کنی و در صحنه اجتماعی مراقبت کنی گناه نکنی، ظلم نکنی، حریمها را نشکنی، به گونهای که چهل نفر از تو گناه ندیدند -نه اینکه ریا کردی و فریبکاری کردی، نه اینکه رفتی خرابکاریهایت را کردی و بعد جلو مردم مثلاً سجاده آب بکشی- نه آدم مراقبی هستی، لاابالی نیستی، اهل گناه نیستی، مراقبی که خدای نکرده معصیت خدا را نکنی اما حالا ممکن است یک جاهایی یک اشتباهی هم کرده باشی، یه نمازی از تو قضا شده باشد، بالاخره یک جایی حواست نبوده، یک غیبتی کردی ولی آدمهایی که تو را میشناسند میگویند آدم متدینی است، آدم اهل حساب و کتاب و موازین است، آدم لاابالیای که ظلم بکند به مردم و حق مردم و آبروی مردم و ناموس مردم را مورد ستم قرار بدهد نیست. اگر توانستی آدم در این حد خوب رفتار بکنی خداوند متعال باقیاش را می بخشد.
در واقع شریعت به ما یاد میدهد که ما نیز نباید سختگیر باشیم وگرنه اگر ما بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم شما میتوانی مثلاً راجع به پدرت یا همسایهات بگویی من هیچ بدی از او ندیدهام. رفیقتان در مسجد مثلاً فوت کرده است. آیا میتوانی صادقانه در نماز میّت بگویی: «لانَعْلَمُ مِنْهُ إلا خَیْراً»؟ مگر معصوم یا تالی تلو معصوم بوده یا شما دچار فراموشی هستید؟ به عبارت دیگر چهل نفر و لو ممکن است خاطرات بدی از ما داشته باشند ولی آن قدر قوی نیست که الان در این مصیبت اینها در ذهنشان باشد. خلاصه چهل تا آدم حاضر شدند پای جنازه ما بیایند و نماز بخوانند و دعا کنند. اگر هم یک چیزی بوده خلاصه الان به اصطلاح رفته زیر قالی و تمام شده و شما بگویید: «لانَعْلَمُ مِنْهُ إلا خَیْراً». پس میخواهد ببخشد، ولی خب باید یک همکاری ای بکنیم. یک زمینهای ایجاد بکنیم. به تعبیر امیرالمؤمنین۷: «إِنَّکُمْ لاتَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِک» شما نمیتوانید مثل من زاهدانه زندگی کنید. من هم از شما توقع ندارم که آنطور زندگی کنید «وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد»[۱۸] اگر زهد ندارید، اگر از حلال نمیتوانید دل بکنید لااقل از حرام بگذرید. زهد این است که انسان از حلال هم بگذرد. زاهد از مشتهیات دنیوی حلال هم میگذرد. شما لااقل از حرام بگذرید. تلاش کنید که تا بتوانیم با هم باشیم، مثل کاپیتان یک تیم که به بازیکنان میگوید که درست است که من کاپیتان هستم با تجربه تر هستم، ولی میخواهیم یک بازی گروهی کنیم، شما هم باید کمک کنید. من نمیگویم شما هم مثل من بازی کنید. مثل من تجربه باید داشته باشید، ولی خب بالاخره شما هم باید زحمتتان را بکشید.
ای بهترین فتح کنندگان. ریشه فتح به معنای بازکردن و گشودن است. این کلمه بسیار مهمی است. «الفاتح» و «الفتاح» از اسمهای خداوند از این ریشه هستد. راغب در المفردات که یکی از کتب بسیار معتبر مربوط به لغات قرآنی است، میگوید: فتح به معنای از بین بردن پیچیدگی و اشکال است. گاهی این با چشم دیده میشود، مثلاً یک قفلی بسته شده این قفل را باز میکنیم، دربی را که بسته شده باز میکنیم. گاهی هم حسی نیست، با چشم دیده نمیشود، بلکه معنوی است. مثلاً یک کسی گرفتاری دارد، غصهای دارد و برایش گشایش ایجاد میشود. این هم فتح است. گاهی اوقات هم رازهای علمی است. کشف آن رازها هم نوعی گشایش و فتح است. [۱۹]
فتح گاهی به معنای پیروزی بکار میرود: ﴿إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً﴾.[۲۰] در سوره فتح خداوند به پیامبر۶فرمود که ما برای تو فتح آشکاری را ایجاد کردیم. فتوحات هم که میگویند یعنی فتحها، مثل فتوحات صدر اسلام.[۲۱]
داستان جالبی است، میگویند روزی نادرشاه در مسیری که همراه لشکریانش به طرف میدان جنگ میرفت از قصبهای عبور کرد. آنجا پسر بچهای را دید. از او پرسید: اسمت چیست؟ پسر بچه جواب داد: نصرالله. نادرشاه خیلی خوشحال شد. آن را به فال نیک گرفت. بعد از پسر بچه پرسید: کجا میروی؟ پسر بچه جواب داد: به مکتب. از او پرسید: چه در مکتب میخوانی؟ گفت: قرآن میخوانیم. پرسید: کجای قرآن را؟ گفت: سوره فتح: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً». نادر شاه دیگر خیلی خوشحال شد، در راه جنگ برخورد کرده به بچهای که اسمش نصرالله است. سوره «إِنَّا فَتَحْنا» را هم دارند می خوانند. دستور داد که هدیهای به او بدهند. یک سکه طلای اشرفی به این بچه دادند. اما بچه به جای اینکه خوشحال شود شروع کرد به گریه کردن. نادرشاه از او پرسید: چرا گریه میکنی؟ گفت: برای اینکه من الان که به خانه بروم اگر این سکهی اشرفی را با خودم ببرم مادرم فکر میکند که آن را دزدیدهام و مرا تنبیه میکند. نادرشاه گفت: خوب به مادرت بگو که نادر شاه این سکه را به من داده است. پسر بچه گفت: به او خواهم گفت ولی میدانم که او حرف مرا باور نخواهد کرد. نادرشاه گفت: چرا قبول نمیکند؟ گفت: مادرم خواهد گفت نادر شاه اگر بدهد که یک دانه نمیدهد. شاه اگر بدهد خیلی بیشتر میدهد. نادر شاه خندید و یک کیسه اشرفی به او داد.
پیروزیها چگونه معمولا حاصل میشود؟ معمولا پیروزیها بعد از سختیها حاصل میشود، وقتی همه چیز قفل میشود، مشکلاتی انباشته میشود، راهها یا تنگ میشود یا بسته میشود و دیگر جان به گلوی آدم میرسد، بعد یک مرتبه پیروزی میآید. معمولا پیروزی نمیشود در حالت عادی بیاید. پیروزی باید وقتی باشد که قبلش فشار باشد، سختی باشد، درگیری باشد. پیروزی معنایش این است. پس به این جهت به پیروزی هم فتح میگویند که یعنی گشایشی درست میشود. یک فضای باز ایجاد میشود، افق های تازه، فرصت های تازه. دشمن می رود، چالشها می رود یا کم میشود.
عرفا «فتح» را برای دستیابی به موفقیتهای معنوی هم بکار می برند. ابن عربی اسم کتابش را فتوحات مکیه گذاشته است، زیرا آن گشایشهای معنوی، مکاشفات و الهامات و اشراقاتی که داشته در مکه برایش اتفاق افتاده است.
گاهی هم به معنی داوری کردن آمده است که آن هم علتش این است که وقتی که بین دو نفر مشکلی، مرافعهای وجود دارد، یک پیچیدگی ایجاد میشود، یک کلاف سردرگمی ایجاد میشود که وقتی داوری میشود آن وقت گشایش ایجاد میشود. لذا «فتاح» یا «فاتح» به معنای داور هم هست. در قرآن هم به این معنی استفاده شده است: ﴿قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیم﴾.[۲۲]
فتح گاهی هم معنای گشایش دارد. گاهی یک شرایطی در زندگی انسان، اعم از فردی یا اجتماعی پیش میآید که کارها خیلی گره میخورد به حدی که انسان راهی به عقب و جلو ندارد. سینه انسان تنگ میشود. آنجاست که اگر یاری خداوند بیاید فتح و پیروزی صورت میگیرد. یکی از ذکرهایی که در کتب اخلاقی خیلی سفارش به آن شده همین ذکر «یا فتاح» است. اگر انسان این ذکر را تکرار کند ان شاء الله خدا در گشایش مشکلاتش به او کمک میکند. خداوند بهترین فتح کنندگان است.
* یَا خَیْرَ الْفَاتِحِینَ
ای بهترین یاری کنندگان. ریشهی لغوی آن «نصر» به معنی یاری کردن میباشد. البته گاهی نصر به معنای پیروزی هم ممکن است بکار برود، چون وقتی یاری خدا بیاید پیروزی هم میآید: ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ﴾.[۲۳] البته ممکن است کمک کند که ما به فتح برسیم، ممکن است وقتی ما هنوز به فتح نرسیدیم کمک کند که بتوانیم تحمل کنیم. یا اینکه فتح کردهایم بعد از آن هم هنوز نیاز به کمک داریم، برای اینکه بازسازی بکنیم خرابیهای آن جنگ را، روحیه خودمان را بسازیم یا هر مشکلی که بوده جبران بکنیم. نصرت را همیشه میخواهیم قبل فتح و با فتح و بعد از فتح. همیشه ما نیاز به نصرت الهی داریم. اگر یاری و فتوحات نباشد چالشها و مشکلات به تدریج ما را زمین گیر میکند. البته اگر ما را عقب نبرد.
میگوییم: «ای بهترین یاریکنندگان» چون دیگران اگر یاری میکنند اولا از خودشان قدرتی ندارند و همه قدرتها از خداست، یک؛ دوما قدرتشان محدود است. چقدر مثلاً میتوانند انسان را یاری کنند؟ گاهی مثلاً کسی مریض میشود بهترین دکتر و بیمارستان هم که باشد، هر چقدر هم بخواهند کاری نمیتوانند برایش انجام بدهد. یا گاهی مشکلات اخلاقی، معنوی، خانوادگی، آبرویی پیش میآید که کسی دیگر کاری از دستش برنمیآید. بله، دیگران میتوانند مثلاً ابراز همدردی کنند، ولی ولی آن کسی که اگر یاری کند کار را تمام میتواند بکند خداوند متعال است.
برای همین نصرت با اینکه به معنای یاری کردن است، ولی به معنای پیروزی هم بکار می رود، چون هر جایی که خدا یاری کند پشت سرش موفقیت هم میآید. چون خدا یا یاری نمیکند یا اگر یاری کند، شما موفق میشوید، مگر اینکه خدایی نکرده ما یک کاری بکنیم که وسط کار یاری الهی را از دست بدهیم که آن دیگر از خودمان هست.
* یَا خَیْرَ الْحَاکِمِینَ
ای بهترین حاکمان. حاکم به معنای آن کسی که داوری میکند یا به معنای آن کسی که حکومت میکند. به هر دو معنا صحیح است. خداوند هم بهترین قضاوت کنندگان است، چون اولا هیچ حب و بغض و هیچ تعصبی ندارد، طرفین برایش فرقی نمیکنند، سودی قرار نیست از این ببرد. کاملا هم اطلاعات را دارد و هم تجربه و حکمت. هرچه که در یک داوری صحیح لازم است، او به نحو کامل دارد. پس او بهترین داور است.
همچنین او بهترین حکومت کننده است. آن کسانی که تحت حکومت او هستند مطمئن هستند که این حکومت بر اساس هواهای نفسانی نیست، بر اساس قدرت خواهی و شهرت طلبی نیست و یا بر اساس جهالت و کوته بینی نیست، بر اساس تعصبات نیست، حکومت یک نژاد نیست، حکومت یک طائفه و تیر و تبار نیست. حکومت الهی یعنی حکومت رحمت، حکومت علم، حکومت حکمت. این میشود حکومت الهی. کما اینکه میگوییم کتاب الهی، این میشود کتاب رحمت، کتاب علم، کتاب حکمت. پیغمبر خدا هم میشود پیغمبر رحمت، پیغمبر علم، پیغمبر حکمت. هر چه خدایی باشد، اینطوری است.
پس او بهترین حاکمها است: ﴿وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِین﴾.[۲۴] کاملا هم بر کار خودش مسلط است. ممکن است کسانی فکر کنند خداوند متعال بر بدیها خرده نمیگیرد، زیادی صبر میکند. احیانا بعضی ستمگران از همین سوء استفاده میکنند، ولی باید بدانند که در عین حال که او صبور و حلیم است اما کاملا بر کار مسلط است. البته عجله نمیکند، وگرنه همانطور که در دعای افتتاح هست اگر خدایی نکرده برسد به آنجایی برسد که باید برخورد بکند او «أَشَدُّ الْمُعاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَةِ»[۲۵] است. اگر قرار بشود به آنجا برسد هیچ کسی نمیتواند با او برابری کند ولی او صبور است حلیم است فرصت میدهد و تا آنجا که بشود گذشت میکند.
* یَا خَیْرَ الرَّازِقِینَ
ای بهترین رزق دهندگان. خداوند متعال رزق و روزی همه مخلوقاتش را ضمانت کرده است:
﴿وَ مَا مِن دَابَّةٍ فیِ الأَرْضِ إِلّا عَلیَ اللَّهِ رِزْقُهَا﴾[۲۶]
هیچ جنبدهای نیست مگر اینکه رزقش را خداوند به عهده گرفته است منتها چه کار کنیم که ما انسانها مشکل ایجاد میکنیم. برای همه به اندازه کافی رزق هست. اما حالا اگر چهار نفر کسی را گرفتند و حبسش کردند و او از گرسنگی مرد این آیه نقض نمیشود. نمیتوان گفت: «مگر خدا نگفته بود رزق همه با من است، خب این که الان از گرسنگی مرد». خداوند متعال هر جنبندهای را که آفریده رزقش را هم پیش بینی، تقدیر و تدبیر کرده است، اما حالا اگر جایی یک نفر ظالمانه حق صد نفر، هزار نفر، یک میلیون نفر را گرفت نگذاشت به آنها برسد یا یک نسلی آمد و طبیعت را از بین برد، زمینهای کشاورزی را از بین برد و برای نسل بعد مشکل درست کرد، این دیگر تقصیر اینها است وگرنه نظام طبیعت و آفرینش به گونهای درست شده که برای بیشتر از این جمعیت را هم میتواند تأمین بکند.
رزق طبیب
رزق از ناحیه خداوند میآید و حتما حلال و طیب و نافع است. هرچه که در جیب ما یا در حساب ما باشد معلوم نیست رزق ما باشد. هر چیزی که در یخچال و آشپزخانه ما هست و آن را میخوریم معلوم نیست رزق ما باشد. رزق آن چیزی است که حلال و طیب است. پس اگر کسی آمد بدون رعایت -خدایی نکرده- مسائل شرعی و مسائل اخلاقی یک چیزی را به خانه برد و به زن و بچهاش هم داد، این رزق آنها نبوده است و آنها در روز قیامت شکایت خواهند کرد. نمیشود در رزق شبهه باشد. رزق نمیشود مال دیگران باشد. نقل شده امیرالمؤمنین۷ دم در مسجد افسار مرکبشان را دست کسی سپردند و داخل مسجد شدند. بعد از مدت کوتاهی حضرت از مسجد بیرون آمدند، در حالی که در دست خود دو درهم آماده داشتند تا به آن شخص در مقابل نگهداری از اسب بدهند. حضرت دیدند که اسب بدون افسار رها شده، نگاهی به اطراف کردند، کسی نبود. دو درهم را به غلام خود دادند که افسار بخرد. غلام دو درهم را گرفت و به بازار رفت و همان افسار را در دست یک نفر دید. معلوم شد که سارق آن را به دو درهم به آن مرد فروخته و از آنجا رفته است. چون غلام به خانه برگشت، ماجرا را برای امام تعریف کرد. امام فرمودند: جز این نیست که بنده رزق حلال را بواسطه صبر نکردن و شتاب کردن، بر خود حرام میکند.[۲۷] در حالی که بیشتر از آنچه که خدا برایش کنار گذاشته، بدست نیاورده و خود را به گناه آلوده کرده است. پس اگر ما با حوصله و میزان حرکت کنیم رزق الهی برای ما هست.
تغذیه روح
اما رزق فقط برای جسم نیست، روح هم رزق میخواهد، روح هم غذا میخواهد. تغذیه روح به چیست؟ تغذیه روح به چند چیز است: یکی به علم است، یکی به حکمت است. در روایت دارد که دلها نیز چون بدنها خسته و رنجور می شوند با مطالب حکیمانه جالب و فرحبخش روح را جان بدهید، روحتان را تازه و شاداب بکنید.[۲۸] علم و حکمت روح را تغذیه میکند.
محبت کردن و دریافت کردن محبت هم روح را تازه میکند، ولی محبت کردن اثر بیشتری دارد. ذکر خدا هم همین گونه است. در روایت دارد که فرشتگان هم رزق دارند، غذایشان تسبیح و یاد خداست.[۲۹] به تعبیر یکی از بزرگان هر چه شما خدا را یاد کنید، هر چه تسبیح به جا بیاورید در واقع دارید از غذای فرشتگان به روح خودتان می دهید و روحانیتر میشوید.
رزق در آخرت
پس جسم رزق خودش را دارد، روح رزق خودش را دارد، حتی بعد از اینکه از این دنیا می رویم. خداوند در قرآن درباره شهداء میفرماید: ﴿أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون﴾.[۳۰] همه زندهاند این اختصاص به شهدا ندارد. آن چیزی که مربوط به شهداست این است که آنها ﴿عِندَ رَبِّهِمْ﴾ هستند وگرنه کسی که آدم معمولی هم باشد یا اصلاً آدم بدی هم باشد، بعد از مرگ کماکان زندهاند. اما شهداء خصوصیتشان این است که حیات واقعی دارند، در نزد پروردگارشان هستند و آنجا روزی دریافت می کنند.
پس روزی هم جسمانی است و هم روحانی. روزی هم در دنیاست هم در آخرت است و خدا بهترین روزیدهندگان است چون اگر برای جسم است بهترین را میدهد اگر برای روح است بهترین را میدهد اگر برای آخرت است بهترین را میدهد و هیچ منتی هم بر سر ما نمی گذارد.
* یَا خَیْرَ الْوَارِثِینَ
ای بهترین ارث برندگان. ای بهترین کسی که ارث میبرد. یکی از دغدغههایی که برای خیلیها وجود دارد این است که بعد از مرگ من آیا فرزندی و نسلی از من باقی می ماند یا نه، اسم و رسم ما بماند، خدا بیامرزی پشت سر ما بگویند. اگر کسی مثلاً زحمت کشیده باغی درست کرده، نگران است این باغ چه میشود؟ مراقبت میشود یا نه؟ اگر کسی مسجدی درست کرده، مدرسهای درست کرده، اگر کتابی نوشته، مدرسه علمیهای درست کرده، نگران است چه کسی میخواهد بیاید اینها را تحویل بگیرد و از آنها مراقبت کند؟ این یک دغدغهای است. حتی حضرت زکریا هم در دعایش میگوید: خدایا به من فرزند بده که ﴿یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ﴾[۳۱] که میراث من و میراث خاندان یعقوب به او برسد و آن را حفظ کند. این که اموالی از انسان بماند و دیگران تملک نمایند شاید خیلی مهم باشد. بالاخره اسلام گفته که انسان فقط یک سوم از اموالش را میتواند وصیت کند و بقیه طبق قوانین فقهی بعد از مرگ او تقسیم میشود. اما آن میراثهای معنوی خیلی مهمتر است، آن زحمتهایی که انسان کشیده تا چیزی را تثبیت کرده است.
خلاصه اینکه انسان فرزندان خوبی، ذریه خوبی، خانواده خوبی داشته باشد که راه او را ادامه بدهد، خیلی خوب است، ولی آن هم باز میشود یک نسل، دو نسل. معلوم نیست چقدر ادامه پیدا کند. اما بهترین وارثها خداوند متعال است که او اگر چیزی را تحویل بگیرد نه تنها به امانت نگه داشته و به بهترین وجهی برای ما حفظ میکند، بلکه رشدش میدهد و درجایی که ما نیازش داریم به ما تحویل میدهد. حتی صدقات هم این گونه است. خداوند صدقات را فقط نگه نمیدارد، صدقات رشد میکند. شما به یک نفر کمک کردید و او به کسان دیگر کمک میکند، همین طور ان شاء الله ادامه پیدا میکند. پس خداوند بهترین وارثهاست.
* یَا خَیْرَ الْحَامِدِینَ یَا خَیْرَ الذَّاکِرِین
ای بهترین حمد کنندگان، ای بهترین یادکنندگان. خداوند متعال نه تنها بهترین حمد شونده است، بهترین حمد کنندگان نیز هست. همچنین خدا بندههای خودش را فراموش نمیکند و خوبیهایشان را نادیده نمیگیرد بلکه آنقدر وفادار است، آن قدر سپاسگزار است که آنها را مدام با دیگران هم مطرح میکند.
خداوند شاکر
یکی از صفات خداوند شاکر است و یکی دیگر شکور، شکور یعنی خیلی شاکر. آن قدر محبت و لطف دارد که هر چیزی را که خوب و خالص و پاک باشد نه تنها قبول میکند بلکه سپاسگزاری میکند. حالا ما چه کاری انجام میدهیم که او بخواهد سپاسگزاری کند؟ اولا هرکاری که انجام بدهیم داریم از سرمایه او، از قدرتی که او به ما داده است، استفاده میکنیم، اما او سپاسگزار است. مثل کودکی که تازه راه رفتن را یاد گرفته است. حالا دوست دارد کارهای پدر و مادر را تقلید کند. مثلاً غذا را خوردند میخواهند سفره را جمع کنند. این کودک هم میخواهد بشقاب ببرد، کاسه ببرد، لیوان ببرد. خودش تازه راه افتاده است. هر چند قدمی هم که میرود زمین می خورد. تازه بشقاب خورش را هم برداشته میخواهد ببرد. پدر و مادر مجبورند او را همراهی کنند و مراقب باشند که او زمین نخورد. آرام آرام کنار او حرکت میکنند و به او کمک میکنند تا او بشقاب را به آشپزخانه برساند. بعد هم که رسید تشویقش میکنند، آفرین به او میگویند و او را میبوسند. کودک هم خوشحال میشود و فکر میکند که چه کار بزرگی کرده، چه خدمتی کرده، دیگر خودش بزرگ شده است.
کارهای ما هم این گونه است. ما چه کاری برای خدا میتوانیم انجام بدهیم؟ چه کاری برای مردم میتوانیم انجام بدهیم؟ ولی آن قدر خداوند بزرگوار است که کارهای کوچک ما را از منظر خودش نگاه نمیکند که کوچک باشد، از چشم ما نگاه میکند. مثل این کودک که پدر و مادر او را تشویق میکنند چون میدانند از نظر خودش کار بزرگی انجام داده است. خداوند متعال هم کارهای ما را از چشم خودمان نگاه میکند و تشکر میکند و ثواب میدهد. میگوید من را یاری کردید. ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ﴾[۳۲] اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری میکند. ما که هستیم که بتوانیم خدا را یاری کنیم؟ یا در جای دیگر میفرماید: ﴿مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا﴾[۳۳] کیست که به خدا قرض بدهد؟ ما که هستیم که به خدا قرض بدهیم؟ بعد هم در مقابل همین کارهای کوچک ما او «شکور» است خیلی سپاسگزار است.
شما ببینید خداوند چقدر بندگان خوبش را در دنیا عزیز میکند، دلها را به سمت آنها میبرد. یاد آنها را زنده نگه میدارد. ببینید خداوند چقدر ابراهیم را عظمت داده است. این خلیل خودش را. آنقدر عظمت داده که اصلاً بخش عمدهای از اعمال حج که ما انجام میدهیم در واقع یک نوع بازسازی آن کارهایی است که حضرت ابراهیم انجام داده است. ما به تأسی از او رمی و طواف میکنیم. سعی بین صفا و مروه که ما انجام میدهیم کاری است که همسر حضرت ابراهیم کرده است. ببینید چقدر ابراهیم را تمجید کرده است. چقدر حضرت موسی را یاد کرده، چقدر عیسی را یاد کرده، نوح را یاد کرده، زن فرعون را یاد کرده است.
پس بهترین حمدکنندگان و بهترین یاد کنندگان است. اگر ما به یاد او باشیم حتما او به یاد ما هست: ﴿فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ﴾.[۳۴] البته آنهایی که بد هم هستند خداوند به یاد آنها هست، اما آن یادی که ما اینجا میگوییم یعنی یاد با محبت، یاد با توجه وگرنه یاد به معنای اطلاع داشتن و در رادار خدا بودن که شامل همه موجودات میشود.
* یَا خَیْرَ الْمُنْزِلِین
ای بهترین منزل دهندگان و منزلت دهندگان. منزل یعنی محل نزول. منزل را از این جهت منزل میگفتند که در قدیم وقتی مسافرت میکردند، در طول روز حرکت میکردند. بعد که هوا تاریک میشد یک جایی از شتر و اسب پایین میآمدند، وسایلشان را هم پایین می آوردند و اطراق میکردند. جایی مثل یک مسافرخانه بین راهی که به آن کاروانسرا میگفتند. آن وقت چون از مرکب پایین میآمدند و وسائل را هم پایین میآوردند و نزول میکردند آنجا را میگفتند منزل. عرفا هم از این تعبیر «منزل» برای بیان مراحل سیر و سلوک و سفر معنوی استفاده میکنند. مثلاً خواجه عبدالله انصاری کتابی در این باب به اسم منازل السائرین دارد که آن منزلهایی را که باید از آن عبور کرد، توضیح میدهد.
خلاصه خداوند متعال ما را در بهترین جایی که بتوانیم در آنجا آرامش و قرار پیدا کنیم، منزل میدهد یا بهترین منزلت را میدهد، ﴿وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلا مُبَارَکًا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ﴾[۳۵] خدایا مرا در یک جایگاه مبارکی فرود بیاور که تو بهترین فرود آورندگانی. یعنی بهترین کسی که منزل میدهد، جایگاه و محل قرار و استقرار میدهد.
* یَا خَیْرَ الْمُحْسِنِینَ
ای بهترین احسان کنندگان. هر که هر احسانی میکند از خدا است. احسان پدر و مادر هم از خداست. منتها احسان خدا از خودش است و استقلالی است، نامتناهی است، بی منت است. هر چه که احسان بکند زمینه احسان بیشتر را فراهم میکند نه اینکه احسان بکند و بگوید که خسته شدم. احسانش جامع است، هر چه شما نیاز دارید به شما میدهد. اینطور نیست که بگوید من فقط میتوانم این یک مشکل شما را حل بکنم. از خود شما بیشتر به شما احسان میکند. خودتان را بیشتر از خودتان دوست دارد. بهترین احسان کنندگان است. از بهترین راه و ماندگارترین احسان را انجام میدهد.
خیلی هم دوست دارد که ما نیز احسان کنیم. درباره دینداری میفرماید:
﴿وَ مَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا﴾[۳۶]
چه کسی بهتر است در دین از کسی که وجه خودش را به خدا تسلیم کند در حالی که محسن است و از روش و سنت ابراهیم تبعیت کند و خداوند ابراهیم را دوست خود اتخاذ کرده است.[۳۷] پس دینداری یعنی تسلیم بودن و احسان کردن و این همان روش و منش و با به تعبیری، «مسیر» حضرت ابراهیم است. پیغمبر ما همین مسیر حضرت ابراهیم را رفت، مسلمانها هم باید همین مسیر را بروند. دینداری یعنی تسلیم حق شدن و احسان کردن. نمیشود کسی دیندار باشد و احسان نکند. نمیشود کسی دیندار باشد و بی تفاوت باشد، چه برسد به اینکه خدایی نکرده بخواهد بدی و ظلم بکند. دینداری حتما و حتما با احسان است. مثلاً نماز حتما با زکات است و نمیشود فقط یک طرفش را عمل کرد.
[۱] سوره حجر آیه ۲۱. ترجمه: «و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازهای معین فرو نمی فرستیم».
[۲] سوره قمر آیه ۴۹. ترجمه: «ماییم که هر چیزی را به اندازه آفریده ایم»،
[۳] سوره انعام آیه ۱۶۰. ترجمه: «هر کس کار نیکی بیاورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر کس کار بدی بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود».
[۵] یکی از پنج اصل معتزله همین اصل وعد و وعید است.
[۶] سوره نساء آیه ۳۱. ترجمه: «اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم؛ و شما را در جایگاه خوبی وارد میسازیم».
[۷] سوره نساء آیه ۴۸. ترجمه: «مسلّماً خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمیبخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد میبخشاید».
[۸] سوره لقمان آیه ۱۳. ترجمه: «به راستی که شرک، ظلم بزرگی است».
[۹]سوره فرقان آیه ۷۰. ترجمه: « مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل میکند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است».
[۱۰] قسمتی از دعای بیست و چهارم صحیفه سجادیه.
[۱۲] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۳، ص ۲۴۹.
[۱۳] الطبرانی، أبو القاسم سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۴۴۰.
[۱۴] سوره عبس آیات ۳۴ تا ۳۷. ﴿یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صَحِبَتِهِ وَ بَنِیه﴾
[۱۵] سوره زخرف آیه ۶۷. ترجمه: «دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران»،
[۱۶] ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ج۲، ص: ۵۳۸. «عبد اللَّه بن مسکان از امام صادق۷نقل میکند که فرمود: آنگاه که مؤمنی بمیرد و چهل مرد بر جنازه او حاضر شده و بگویند: خداوندا! ما جز خیر و نیکی از او نمیدانیم و تو نسبت به او از ما داناتری، خداوند متعال میفرماید: به راستی که من گواهی شما را در مورد او پذیرفته و آنچه را که شما از او نمیدانستید و من میدانستم، آمرزیدم». متن اصلی حدیث:
إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ فَحَضَرَ جِنَازَتَهُ أَرْبَعُونَ رَجُلاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ إِنَّا لانَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْراً وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا. قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: إِنِّی قَدْ أَجَزْتُ شَهَادَتَکُمْ وَ غَفَرْتُ لَهُ مَا عَلِمْتُ مِمَّا لاتَعْلَمُونَ
[۱۷] ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص ۳۷۲. متن اصلی حدیث:
قَالَ۷ لِبَعْضِ شِیعَتِهِ: مَا بَالُ أَخِیکَ یَشْکُوکَ؟ فَقَالَ: یَشْکُونِی أَنِ اسْتَقْصَیْتُ عَلَیْهِ حَقِّی. فَجَلَسَ۷ مُغْضَباً ثُمَّ قَالَ: کَأَنَّکَ إِذَا اسْتَقْصَیْتَ عَلَیْهِ حَقَّکَ لَمْتُسِئْ. أَرَأَیْتَکَ مَا حَکَی اللَّهُ عَنْ قَوْمٍ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ أَخَافُوا أَنْ یَجُورَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ؟ لَا، وَ لَکِنْ خَافُوا الاسْتِقْصَاءَ فَسَمَّاهُ اللَّهُ سُوءَ الْحِسابِ فَمَنِ اسْتَقْصَی فَقَدْ أَسَاءَ
[۱۸] شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة(للصبحی صالح)، ص ۴۱۷.
[۱۹] راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص ۶۲۱. متن کتاب:
الْفَتْحُ: إزاله الإغلاق و الإشکال، و ذلک ضربان: أحدهما: یدرک بالبصر کفتح الباب و نحوه، و کفتح القفل و الغلق و المتاع، نحو قوله: ﴿وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ﴾ (یوسف:۶۵)، ﴿وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ﴾ (الحجر:۱۴). و الثانی: یدرک بالبصیره کفتح الهمّ، و هو إزالة الغمّ، و ذلک ضروب: أحدها: فی الأمور الدّنیویّه کغمّ یفرج، و فقر یزال بإعطاء المال و نحوه، نحو: ﴿فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ﴾ (الأنعام: ۴۴)، أی: وسعنا، و قال: ﴿لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ﴾ (الأعراف: ۹۶)، أی: أقبل علیهم الخیرات. و الثانی: فتح المستغلق من العلوم، نحو قولک: فلان فَتَحَ من العلم بابا مغلقا.
[۲۱] حالا بحث است که آیا کاری که خلفا کردند آیا درست بوده یا نبوده ولی بالاخره به آن فتوحات میگویند.
[۲۲] سوره سبأ آیه ۲۶. ترجمه: «بگو: «پروردگارمان ما و شما را جمع خواهد کرد؛ سپس میان ما به حقّ داوری می کند، و اوست داور دانا».
[۲۵] قسمتی از دعای افتتاح. ترجمه: «در جای کیفر و انتقام، سختترین کیفرکنندهای».
[۲۷] ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج ۳، ص ۱۶۰. متن روایت:
دخل علی۷ المسجد و قال لرجل: أمسک علی بغلتی! فخلع لجامها و ذهب به. فخرج علی۷ بعد ما قضی صلاته و بیده درهمان لیدفعهما إلیه مکافأة له. فوجد البغلة عطلا فدفع إلی أحد غلمانه الدرهمین لیشتری بهما لجاما. فصادف الغلام اللجام المسروق فی السوق قد باعه الرجل بدرهمین. فأخذه بالدرهمین و عاد إلی مولاه. فقال علی۷: إن العبد لیحرم نفسه الرزق الحلال بترک الصبر
[۲۸] ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج۱، ص: ۲۹۵. متن حدیث:
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الأَبْدَانُ فَاهْدُوا إِلَیْهَا طَرَائِفَ الْحِکَمِ
[۲۹] کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ص: ۱۸۵. متن حدیث:
جَعَلَ فِی کُلِّ سَمَاءٍ سَاکِناً مِنَ الْمَلائِکَةِ خَلَقَهُمْ مَعْصُومِینَ مِنْ نُورٍ مِنْ بُحُورٍ عَذْبَةٍ وَ هُوَ بَحْرُ الرَّحْمَةِ وَ جَعَلَ طَعَامَهُمُ التَّسْبِیحَ وَ التَّهْلِیلَ وَ التَّقْدِیس
[۳۰] سوره آل عمران آیه ۱۶۹. ترجمه: «زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند».
[۳۷] این «وجه» صورت نیست، یعنی او تسلیم خداوند باشد.
نظر شما